
تو تکرار نخواهی شد
انتظار بیهودست
انتظار سنگی ست
برای توازن حیات
و سرنوشت ما چنین بوده است
......
ببین که چگونه تقدیر
خودش را بخواب خواهد زد
تا عادت کنیم به فاصله ها
وبدانیم خورشید بی ما طلوع خواهد کرد
وما در لابلای خاطره ها خواهیم پوسید
.......
افسوس که قانون سرنوشت
تسلیم ما نشد
وما پنهان شدیم از چشمهای روز و شب
تنها در لفافه های عاشقانه ی خویش
حیات داشتیم
و شوق ترنم صدایمان
لبریز شاعرانه بود
برای دوباره بودن
..........
اما تو
تکرار نخواهی شد
زیرا تو برای ابدیت آمده بودی
از عبورهای رنگی
برای معنا شدن در خویش
ناب و بی همتا
ماندی و خواهی ماند
و من هرگز ماءیوس نیستم از این عشق
که اینجا
در خاکی دیگر
در هر فصلی که بی تو خواهم داشت
تصویری از تو خواهم بود تا ابد
دلم برای دیدن تو تنگ می شود گاهی
به جای اشک به چشمان من خون روان هراز گاهی
به گوشه چشمی ، نوازش دستی عنایتی بنما
به من که فصل جوانی عاشقت بوده ام گاهی
نشست بر دل من غبار حسرت و درد
غبار این دل ما را زدا هراز گاهی
به کوچه باغ محبت گهی گذر بنما
به خانه ما هم سری بزن گاهی
کمر شکسته ام و غصه دار دوری تو
اگر چه دیر ولی به دیدنم بیا گاهی
رفیق روزهای جوانی! چرا دلت تنگ است؟
سری به من خسته هم بزن گاهی
سوار مرکب عشقی ، چرا گریزانی؟
مرا سوار مرکب خود کن هر از گاهی
به سینه داغ تو را نقش خواهم کرد
به یاد چشم سیاهت گریه می کنم گاهی
به جای آب و غذا خون دل نصیبم شد
تو را غذای دلم می کنم هر از گاهی
به جای خواب ، تو را انتظار می بردم
به خواب من منتظر بیا گاهی
دوای حکیمان مرا دوا ننمود
دعای تو شفا می دهد مرا گاهی
به زیر بارش باران دلم برایت مرد
دلم پر از لخته های خون می شود هر از گاهی
دعای من این نیست که مال من بشوی
عروسک شبهای بی کسی بشو گاهی
به یاد تو هستم همیشه و هر جا
به باغ بی گل ما هم سری بزن گاهی
آسمون آرزومون پره از ابرای تیره
لالایی واست بخونم تا شاید خوابت بگیره
اگه از خواب نپریدی توی خواب خدا رو دیدی
یه جوری بپرس ازش که دلامون چرا اسیره
باز که چشماتو نبستی ببینم باز که نشستی
می دونم یه جوری هستی که دلت از همه سیره
اما بهتره بدونی طبق اصل مهربونی
دل واسه عاشق نبودن راه نداره ناگزیر
چشمای تو شده خسته بغض ارزوت شکسته
اما باز تو فکر اینی اگه من رو نپذیره
بهتره بیدار نشینی اون و توی خواب ببینی
واسه دیوونه بودن عزیزم همیشه دیره
خوش به حال بعضی مردم که شدن تو زندگی گم
التماس سرخ سیبا پیششون چقد حقیره
نه به فکر عطر یاسن نه به فکر التماسن
خنده داره واسشون که دل ما یه جایی گیره
چی بگم شبم تموم شد ندیدم اون رو حروم شد
کاش می دونست یکی اینجا بد جوری واسش می میره
کاش که بود یه قطره بارون واسه نامه هامون
به دل همیشه دریات از کسی که تو کویره
ای کاش می توانستم باران باشم تا تمام غمهای دلت را بشویم
ای کاش می توانستم ابر باشم تا سایه بانی از محبت را برویت می گسترانیدم
ای کاش می توانستم اشک باشم تا هر گاه که آسمان چشمت ابری می شد باریدن می گرفت
ای کاش می توانستم خنده باشم تا روی لبانت بنشینم و غنچه بسته لبانت را بگشایم
ای کاش می توانستم یک پرنده باشم و پر می گشودم و تا دور دستها در کنار تو پرواز میکردم
وای کاش سایه بودم تا نزدیکترین کس به تو باشم
آری ای کاش سایه بودم تا همیشه و همه جا همراه و همقدم با تو بودم
پشت آبی ها
چشمه ایی هست زلال
که در آن عشق به اندازه ی دریا آبیست
ودرآن جوشش هستی پیداست
وگلی شهرت زیبایی خود را به زمین می بخشد
پشت آبی ها
قصه ای هست عظیم
که به حجم همه اندیشه ی ما جا دارد
ودرآن لبخندیست
که به شیرینی خود می بالد
و نگاهی که به اندازه ی مفهوم سخن جان دارد
پشت آبی ها
خانه ای نیست که به فانوس شب آذین باشد
که در آن شعله ای لرزان چراغی باشد
که به هر سوزش باد می لرزد
ودرآن روی هر حجم تهی
روی دیوار سیاه سایه ها می ترسند
پشت آبی ها
خانه ایی نیست
که دلی بی خبراز یک دل دیگر باشد
و کسی نیست که به تنهایی خود اندیشه کند
وکسی نیست که خبردار نباشد از عشق
و نداند که درآن کوچه به گلها چه گذشت
ونپرسد که خورشید به میهمانی کیست
ودلی نیست که خالی شود از رنگ امید
ونگاهی که بیمار شود از غصه ی مرگ
پشت آبی ها
آدمی نیست که بیگانه شود با همه چیز
و کسی نیست که به لبخند کسی پشت کند
و وفا در تپش هستی رگها جاریست
و همه می دانند
که مقدس خداست
نشمردم
چراغ های قرمز قبل از چشیدن تو را
مغزم قد نمیداد
به ننوشتن نامه های تکراری
به نگفتن عاشقانه های قدیمی
مغزم در جا می زد
وقت سنگینی و سکوت
بازیگوش میشد و سر به هوا
تربیتهای مادربزرگ یادش می رفت
حرفهای غیر اخلاقی و خنده های ریز ریز بود
وقتی فاصله چراغ قرمز ها زیاد میشد
یادم باشد امشب مسکنم را جا بگذارم
عمدا"
بغل تو و این زخمهای چاک چاک چه خوب چفت می شوند
وقتی می خندی
با چال گونه ات
خوشمزه تر میشوی
نفهمیدم
با ابر انسان نیچه ایت می آیی
به استقبالم
یا با بوسه های آماده
طعم تو
بعد از این همه چراغ
زیر پایم را خالی می کند
شناور میشوم
می پرم یا شاید
...
زيباترين تصويري که در زندگانيم ديدم نگاه عاشقانه و معصومانه تو
بود زيباترين سخني که شنيدم سکوت دوست داشتني توبود زيباترين
احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود زيباترين انتظار زندگيم حسرت
ديدار توبود زيباترين لحظه زندگيم لحظه با تو بودن بود زيباترين
هديه عمرم محبت توبود زيباترين تنهاييم گريه براي توبود زيباترين
اعترافم عشق توبود